خانه / ویژه محرم الحرام / غصب فدک، آتشی بر انگیخته

غصب فدک، آتشی بر انگیخته

چکیده
از مسائل حساس در صدر اسلام، فدک فاطمه زهرا (علیها السلام) است. فدک هدیه ای از طرف پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به فاطمه زهرا (علیها السلام) بود که بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) توسط غاصبان خلافت وولایت مصادره شد وتحت تسلط آنان در آمد ولی فاطمه (سلام الله علیها) در برابر غاصبانش با منطق قرآن وعقائد وکلام پیامبر به احتجاج بر می‌خیزد ودر پی آن میراث گرانبهای از دست رفته خویش را می‌طلبد. وباز گرداندن فدک به اموالش نه برای زمین پر بار وآب ونخل بی شمار فدک، بلکه برای استقرار نظام ولایتی بر قاعده اقتصاد فدک بود که در این مقاله مورد تحلیل وبررسی قرار گرفته است.
کلید واژه :حضرت علی (علیه السلا)، حضرت فاطمه (علیها السلام)، فدک، غصب، خلیفه
مقدمه
از آن زمانی که فدک به فاطمه (علیها السلام) مرتبط شد ارزش الهی واعتقادی به خود گرفت و فدک به امر خاص خداوند به فاطمه (علیها السلام) اعطاءشد تا دوست ودشمن فاطمه (علیها السلام) معرفی شوند، آری غصب فدک مسأله ای عظیم شد که تا ابد کسی نمی‌تواند آنرا کوچک تلقی نماید، غصب فدک در تاریخ شاخص گردید ویکی از علل آن به خاطر این است که در جریان بارز پس گیری فدک چهره های نفاق تا نسلهای آینده به مردم شناسانده شد تا چراغ روشنی در پیش رو داشته باشند که راه سوءاستفاده دزدان عقیده را مسدود نماید ورا ه آل محمد (علیهم السلام) خوب شناخته شود.
جنگ خیبر

جلگه وسیع حاصلخیزی را که در شمال مدینه به فاصله سی ودو فرسنگی آن قرار دارد «وادی خیبر» می‌نامند وپیش از بعثت پیامبر (صلی الله علیه واله) ملت یهود برای سکونت وحفاظت خویش در آن نقطه، دژهای هفتگانه محکمی ساخته بودند از آنجا که آب وخاک این منطقه برای کشاورزی آمادگی کامل داشت تا ساکنان آنجا در امور زراعت وجمع ثروت وتهیه سلاح وطرز دفاع، مهارت کاملی پیدا کرده بودند وآمار جمعیت آن‌ها بالغ بر بیست هزار نفر بود ومیان آن‌ها مردان جنگاور ودلیر فراوان به چشم می‌خورد.
جرم بزرگی که یهودیان خیبر داشتند، این بود که تمام قبائل عرب را برای کوبیدن حکومت اسلام تشویق کردند وسپاه شرک با کمک مالی یهودیا ن خیبر در یک روز از نقاط مختلف عربستان حرکت کرده خود را به پشت مدینه رساندند. در نتیجه جنگ احزاب رخ داد وسپاه مهاجم با تدابیر پیامبر (صلی الله علیه وآله) وجانفشانی یاران او پس از یک ماه توقف در پشت خندق متفرق شدند وبه وطن خود ازآن جمله یهودیان خیبر به خیبر بازگشتند ومرکز اسلام آرامش خود را باز یافت. ناجوانمردی یهودیان خیبر، پیامبر را بر آن داشت که این کانون خطر را بر چیند وهمه آن‌ها را خلع سلاح کنند. زیرا بیم آن می‌رفت که این ملت لجوج وماجراجو بار دیگر صرف هزینه های سنگین، بت پرستان عرب را بر ضد مسلمانان بر انگیزند وصحنه نبرد احزاب بار دیگر تکرار شود. به خصوص تعصب یهود نسبت به آیین خود؛ بیش از علاقه مردم قریش به بت پرستی بود وبرای همین تعصب کور بود که هزار مشرک اسلام می‌آورد، ولی یک یهودی حاضر نبود دست از کیش خود بردارد، خلاصه پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمان دادکه مسلمانان برای تسخیر آخرین مراکز یهود در سرزمین عربستان آماده شوند وپرچم سفیدی به دست حضرت علی (علیه السلام) داد و فرمان حرکت را صادرنمودورهبر بزرگ اسلام باهزاروششصد سرباز که دویست سواره نظام در میان آن‌ها بود به سوی خیبر پیشروی کرد.
اشغال شبانه نقاط حساس
دژهای هفتگانه خیبر، هرکدام نام مخصوصی داشتند ونامهای آنها به قرار زیر بود :ناعم قموص، کتیبه، نسطاه، شق، وطیح، سلالم، ..برخی از این دژها گاهی به یکی از سرداران آن دژ منسوب می شدمثلا می‌گفتند دژ مرحب، همچنین برای حفاظت وکنترل اخبار دژ، در کنار هر دژی، برج مراقبت ساخته شده بود تا نگهبانان برج‌ها، جریان خارج قلعه را به داخل گذارش دهند وطرز ساختمان برج ودژطوری بود که ساکنان آن‌ها بر بیرون قلعه کاملا مسلط بودند وبا منجنیق وغیره می‌توانستند دشمن را سنگباران کنند. در میان جمعیت بیست هزار نفری، دو هزار مرد جنگی ودلاور به چشم می‌خورد که فکرآنها از نظر آب وذخائر غذایی کاملاآسوده بود، ودر انبارها، ذخائر زیادی داشتند. نخستین کاری که برای تسخیر این دژهای محکم صورت گرفت این بود که تمام نقاط حساس وراهها بوسیله سربازان اسلام به صورت مخفیانه وشبانه اشغال گردید که نگهبانان برج‌ها نیز از این کار آگاهی نیافتند وصبح گاهان که کشاورزان خیبر با لوازم کشاورزی از قلعه‌ها بیرون آمدند چشمهای آنها به سربازان دلیر ومجاهد اسلام افتاد وآنها با دیدن این منظره با ترس و وحشت پا به فرار گذاردند وبه دژها پناه بردند ودر داخل دژها شورای جنگی تشکیل گردید؛ و نتیجه شورا این بود که زنان وکودکان را در یکی از دژها، وذخائر غذایی را در دژ دیگر جای دهند. دلیران وجنگاوران هر قلعه با سنگ وتیر از بالا دفاع کنند وقهرمانان هر دژ در موقع خاص از دژبیرون آیند و در بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند. دلاوران یهودی با این نقشه توانستند مدت یک ماه در برابر ارتش نیرومند اسلام مقاومت کنند بطوریکه گاهی برای تسخیر یک دژ ده روز تلاش انجام می‌گرفت ونتیجه ای بدست نمی‌آمد. درباره جزئیات نبرد خیبر نمی‌توان نظر قاطع ابراز کرد، ولی از مجموع کتابهای تاریخ وسیره نویسان چنین استفاده می‌شود که سربازان اسلام دژها را یک به یک محاصره می‌کردند وکوشش می‌نمودند که ارتباط دژ محاصره شده را از دژهای دیگر قطع نمایند، وپس از گشودن آن دژ، به محاصره دژدیگر می‌پرداختند. دژهایی که با یکدیگر ارتباط زیرزمینی داشتند ویا رزمندگان ودلاوران آنها به دفاع سر سختانه بر می‌خواستند گشودن آن‌ها سخت‌تر صورت می‌گرفت به عقیده گروهی از تاریخ نویسان، نخستین دژی که از خیبر پس از رنج‌های فراوان به دست ارتش اسلام افتاد دژ «ناعم» بود گشودن این دژبه قیمت کشته شدن یکی از سرداران بزرگ اسلام به نام «محمود بن مسلمه انصاری» وزخمی گشتن پنجاه تن از سربازان اسلام تمام شد. تصویب نمود که بعد از فتح دژ ناعم، سربازان متوجه قلعه «قموص» شوند. ریاست این دژ با فرزندان «ابی الحقیق» بود. این دژنیز با فداکاری‌های سربازان اسلام گشوده شد و «صفیه» دختر «حی بن اخطب» که بعدها در ردیف زنان پیامبر (صلی الله علیه واله) قرار گرفت، اسیر گردید. این پیروزی بزرگ روحیه سربازان اسلام را تقویت کرد ورعب ووحشت بر قلوب یهودیان مستولی گشت ولی مسلمانان از نظر مواد غذایی در مضیقه عجیبی بودند به طوری که برای رفع گرسنگی، از از گوشت برخی از حیوانات که خوردن گوشت آن‌ها مکروه است استفاده می‌نمودند؛ و دژی که مواد غذایی فراوانی درآنجا بود هنوز بدست مسلمانان نیفتاده بود. (۱)
کرار غیر فرار

پس از فتح قلعه های مزبور سپاهیان اسلام به طرف دژهای «وطیح» و «سلالم» یورش بردند. ولی مسلمانان در طی ده روز جنگ ودادن تلفات سنگین نتوانستند نتیجه ای بگیرند. در یکی از روزها «ابوبکر» مأمور فتح گردید وبا پرچم سفید تا لب دژآمد ولی بعد از مدتی مسلمانان بدون نتیجه بازگشتند وفرمانده وسپاه هر کدام گناه را بر گردن یکدیگر انداختند وهمدیگر را به فرار متهم می‌نمودند. روز دیگر فرماندهی لشکر به عهده عمر واگذار شده او نیز داستان دوست خود را تکرار کرد.
وبه نقل طبری، عمر، پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصیف دلاوری وشجاعت فوق العاده فرمانده دژمرحب، یاران پیامبر را مرعوب می‌ساخت. این وصضع پیامبر ویاران او را سخت ناراحت کرده بود. در این لحظات افسران ودلاوران وبه نقل طیبری، عمر، بعد از بازگشت از صحنه نبرد، با توصیف دلاوری وشجاعت فوق العاده فرمانده دژمرحب، یاران پیامبر (صلی الله علیه واله) را مرعوب می‌ساخت. این وضع، پیامبر ویاران اورا سخت ناراحت کرده بود. در این لحظات پیامبر افسران ودلاوران ارتش را گرد اورد وجمله ارزنده زیر را که در صفحات تاریخ ضببط است فرمودند: «لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَهَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ لَیْسَ به فرار» (۲)
؛ این پرچم را فردا بدست کسی می‌دهم که خدا وپیامبر را دوست دارد وخدا وپیامبر (صلی الله علیه واله) هم اورا دوست دارند وخداوند این دژرا بدست او می‌گشاید او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده واز صحنه نبرد فرار نمی‌کند؛ و بنابر نقل طبری وحلبی، پیامبر چنین فرمودند :کرار غیرفرار. یعنی به سوی دشمن حمله کرده وهرگز فرار نمی‌کند بالاخره فردابی آنروز سکوت پر انتظار مردم با جمله پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرمودند : «علی کجاست؟»در هم شکسته شد. آری پیامبر (صلی الله علیه واله) پرچم را به دست علی (علیه السلام) دادند وچنین جمله ای را برای او بیان فرمودند : «هرگاه خداوند یک فردرا بوسیله تئو هدایت کند بهتر از این است که مالک چهار پایان (شتران) سرخ موی باشی.» آری پیامبر عالی قدر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) در بحبوحه جنگ، باز در فکر راهنمایی مردم بود وهمین می‌رساند که تمام این نبردها برای هدایت مردم بوده است. در این میان امیر المومنین (علیه السلام) به دژخیبر رسید وبا جنگاورانی چون حارث ومرحب جنگید وآنهارا کشت که این ضربات آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر آن‌ها بودند پا به فرار گذاردند وعلی (علیه السلام) یهودیان فراری را تا در حصار تعقیب نمود در این کشمکش یک نفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سپر حضرت علی (علیه السلام) زد وسپر از دست ایشان افتاد. امیر المومنین (علیه السلام) فورا متوجه در قلعه خیبر گردید وآنرا با قدرت الهی از جای کند وبجای سپر استفاده نمود. در نتیجه قلعه ای که مسلمانان ده روز پشت آن معطل شده بودند در مدت کوتاهی به دست توانای حضرت علی (علیه السلام) گشوده شد.
فتح خیبر مقدمه صلح فدک

آری پس از پیرروزی لشکر اسلام در جنگ خیبر وفتح قلعه های خیبر با شجاعت‌ها ورشادتهای حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) اهالی یهودی فدک برای حفظ جان خود برای صلح ومصالحه با پیامیر وارد شدند. معجم البلدان از کتب مشهور اهل سنت در این زمینه چنین می‌نویسد : «فدک قریه بالحجاز بین‌ها وبین المدینه یومان وقیل ثلاثه، افاء الله ورسوله فی سنه سبع صلحا …»(۳)
فدک دهکده ای است در حجاز که فاصله‌اش تا مدینه دو یا سه روز است وخداوند متعال آنرا در سال هفتم هجری به صورت صلح بر پیامبرش بخشید. وداستان از این قرار بود که رسول خدا بعد از ورود به خیبر وفتح قلعه‌ها ودژهای محکم آن، سه روز در آنجا مانده وحلقه محاصره را بر یهودیان سخت گرفت. انان نمایندگانی نزد حضرت فرستاده، درخواست کردند که به آنان اجازه دهد تا از آن سرزمین کوچ کنند رسول خدا چین اجازه ای را به آنان داد این خبر به اهل فدک رسید نماینده ای نزد حضرت فرستاده در خواست کردند که حضرت با آنان بر نصف میوه‌ها واموالشان مصالحه کند، حضرت با تقاضای آنان موافقت فرمود بنابراین «فدک» از جمله آبادی‌ها واملاکی است که به صورت جنگ وتاخت وتاز فتح نشده است واز این رو به صورت خالص ملک آنحضرت شد. تاریخ نویس مشهور اهل تسنن محمد بن جریر طبری در تاریخ الامم والملوک می‌نویسد :…رسول خدا اهالی خیبر را در قلعه های خودشان به نامهای «وطیح وسلالم» محصور کرد تا جایی که یقین به هلاکت ونابودی خود کرده، از حضرت در خواست کردند که آنان را از آنجا کوچ دهد تا بدین وسیله خون خود را حفظ کنند. حضرت با درخواست آنان موافقت کرد سپس پیامبر بر تمام اموال آنان دست گذاشته ونواحی «شق ونطاه وکتیبه» وتمامی دژها وقلعه ها را غیر از قلعه «وطیح وسلالم» تصرف کرد. اهالی فدک که از این ماجرا با خبر شدند نماینده ای نزد حضرت فرستاده ودر خواست کردند همین رفتار را با آنان نیز داشته باشد، وبدین وسیله خون وجانشان را حفظ کرده، ودست از اموال خویش برداشتند. حضرت با پیشنها د آنان موافقت کرد. فردی که بین آنان وحضرت رسول وساطت می‌کرد «محیضه بن مسعود» هم پیمان قبیله بنی حارثه بود هنگامی که کار اهالی خیبر به انجام رسید از حضرت خواستند که با انان با نصف اموالشان مصالحه کند وگفتند ما نسبت به این سرزمین از شما آشناتریم وبهتر می‌توانیم انجا را آباد کنیم. حضرت بر مبنابی نصف با آنان مصالحه کرده، قرار گذاشت که این اختیار را داشته باشد که هر گاه خواست آنان را از این سرزمین بیرون کند وحق اخراج آن‌ها را داشته باشد. اهالی فدک نیز به همین گونه با آن حضرت مصالحه کردند خیبر «فیء» ومتعلق به مسلمانان بود، ولی فدک از آن رسول خدا بود زیرا آنان تاخت وتازی نسبت به آنجا نداشتند.
موقعیت جغرافیایی فدک

فدک سرزمینی از حجاز که فاصله‌اش تا مدینه دو یا سه روز بود وبا خیبر یک منزل فاصله داشت. دارای نخلهای زیاد وچشمه ای بود که فوران داشت وچشمه سارهای مختلف، آنرا در بر گرفته بودند.
ارزش فدک

فدک از دوجهت دارای ارزش والای است. یکی از جهت مالی ودیگر سیاسی. از جهت مالی فدک بر اساس شواهد تاریخی منبع اقتصادی مهمی بوده است واینگونه نبوده است که محلی باشد؛ با چند درخت خرما، وتوجهی به آن نشود، بلکه به اندازه ای وسیع وپر درآمد بوده که مورد طمع قرار می‌گرفته است. در اینجا به طور خلاصه به شواهدی می‌پردازیم؛ الف – ابوبکر در جواب حضرت فاطمه (علیها السلام) می‌گوید : «پیامبر آن را در جهاد مصرف می‌کرد» ومالی که برای تجهیز قوا باشد مال اندکی نخواهد بود. ب- آنگاه که ابوبکر رد فدک را نوشت عمر گفت : «با خرج‌ها چه خواهی کرد» واین دلالت می‌کند که فدک حداقل گوشه ای از بودجه حکومت را تأمین می‌کرده است. ج- معاویه فدک را بین یزید ومروان وعمربتن عثمان تقسیم کرد. معلوم می‌شود مال زیادی بوده است که بیتن سه نفر تقسیم شد. د-در زمان حکومت منصور، فرزندان امام حسن مجتبی (علیه السلام)، قیام کردند منصور برای سخت گیری بر آن‌ها دستور مصادره فدک را داد. روشن می‌شود که فدک مال زیادی بوده که به عنوان محاصره اقتصادی آن را از فرزندان حضرت می‌گیرند. فدک از نظر سیاسی نیز جایگاهی رفیعی داشته است که در مباحث آینده روشن خواهد شد.
فدک ملک خاص رسول الله (صلی الله علیه و آله)

ما بحث را با طرح این سؤال که آیا «فدک» جزء بیت المال مسلمین بود یا ملک خاص رسول الله صلی الله علیه و آله ادامه می‌دهیم و آن را در کتب تاریخ و فریقین ثابت می نمائیم که «فدک» جز اموال شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بود.
دلائل مالکیت رسول الله صلی الله علیه و آله

۱٫قرآن
قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَن یَشَاء وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ*مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاء مِنکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَاب» (۴)
خداوند هر غنیمی از آنان (یهودیان بنی النضیر) به رسول خود برگردانید. بدون جنگ شما بود؛ و شما بر اموال آنان هیچ اسب و شتری نتاختید، لکن خداوند رسولان خود را بر هر کس که بخواهد مسلّط می‌گرداند و او قادر بر هر چیزی می‌باشد. آنچه خدا از اموال اهل قری به رسول خود برگردانید از آنِ خدا و رسول او و از آنِ خویشان رسول و فقیران و مساکین و درماندگان در راه است تا اموال بین توان گران دست به دست نچرخد و هر دستوری که رسول به شما داد بگیرید و از هر گناهی نهیتان کرد آن را ترک کنید و از خدا بترسید که خدا عقابی سخت دارد.
«فی» مصدر فاء، یفیء و در لغت به معنای «رجوع و بازگشت» می‌باشد و چون پیامبر و امام علیه السلام مالک حقیقی تمام اموال می‌باشند زمانی که صاحبان اراضی و املاک بدون جنگ و خونریزی تسلیم شوند این اموال دوباره به آن بزرگواران برمی گردد و ملک خاص آنها می‌شود که در اصطلاح به آن «وفی» می‌گویند و آیه شریفه «وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ» تصدیق بر این مطلب دارد که «فیء» سرزمینی است که «بلا خَیلٍ وَ لارِکابٍ» بدون جنگ و خونریزی به دست پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده و مالک آن، ایشان می‌باشند.
سپس فرمود: «فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ» یعنی قسمتی از فَیء مخصوص خدا و قسمتی از آن خصوص رسول خداست. منظور از اینکه گفتیم مخصوص خداست این است که باید زیر نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله در راه ارضای خدا صرف شود و آنچه سهم رسول خدا است در مصارف شخصی آن جناب مصرف شود.
سپس فرمود: «وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ» منظور از ذی القربی خویشانِ رسول خدا و دودمان آن جناب است. معنا ندارد که ما آن را به قرابت عموم مؤمنین حمل کنیم و مراد از یتامی و مساکین و ابن سبیل هم، یتمیمان و مساکین و ابن السبیل اهل بیت می‌باشند و از اهل بیت نیز در این زمینه روایت رسیده است. (۵) قال علی بنِ الحُسَینِ علیه السلام: «هُم قُرَبائُنا وَ مَساکینُنا و أبناءُ سَبیلِنا» (۶) امام چهارم حضرت زین العابدین (علیه السلام) فرمودند: منظور این آیه قربای ما و مسکینان ما و ابن السبیل ما می‌باشد.
۲٫روایات
از ابن عباس روایت شده است که آیه شریفه: «مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی» درباره‌ی اموال کفار «اهل قری» نازل شد؛ و اهل قری عبارت بودند از بنی النظیر و بنی قریظه (که در مدینه بودند) و اهل «فدک» و اهل خیبر و روستاهای عرینه و ینبع که خدای تعالی اختیار اموال اینان را به رسول خدا صلی الله علیه و آله سپرد، تا به هر نحوی که خواست در آن حکم کند و خبر داد که تمامی این اموال ملک شخصی اوست و لذا وقتی عده ای اعتراض کردند که چرا پیامبر صلی الله علیه و آله این اموال را تقسیم نمی‌کند در پاسخشان آیه مذکور نازل شد. (۷)
ابن ابی الحدید روایت کرده که ابوبکر گفت: ابوزید عمر بن شبه از حیان بن بشر از یحیی بن آدم از ابن ابی زائده از محمّد بن اسحاق از زهری روایت کرده که گوید: تعدادی از اهالی خیبردرحصار خود باقی مانده وازرسول خدا درخواست کردندکه خونشان را نریزدوبه آنان اجازه دهد تا از آن سرزمین کوچ کنند. حضرت با درخواست آنان موافقت فرمود؛ و فخر رازی نیز گفته است: خداوند این آیات را در جواب اصحاب فرستاد و بیان نمود که غنیمت با «فَیء» فرق می‌کند زیرا در مورد تحصیل غنیمت شما مسلمین سختی و مشقت تحمل کرده‌اید و با جنگ و لشکرکشی بر آن مسلط شده‌اید، بر خلاف «فَیء» که دشمن خود تسلیم شده است، پس امر آن به رسول خدا واگذار گردیده و درهر مصرفی که وی مصلحت بداند آن را خرج می‌کند. (۸)
پس در اینکه فدک مخصوص پیامبر بود، اشکال و شکّی وجود نداشته و ندارد؛ و هر چیزی که مال پیامبر است به موجب «الناس مسلّطون علی اموالهم» حضرت می‌تواند در آن هر تصرّفی بفرماید ملکیت آن را به کسی واگذار کند، یا عوائد آن را به کسی ببخشد یا در منافع عمومی مصرف نماید.
فدک هدیه به حضرت فاطمه علیهاالسّلام

به روایات زیادی ثابت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت زهرا علیهاالسّلام هدیه کرد. درکتب تفسیر و حدیث اهل سنّت، روایات مختلفی در این باره نقل شده است و تصریح می‌کنند که پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت زهرا (علیهاالسلام) داد. اما به چگونگی آن اشاره ای نمی‌کنند. از جمله کتب تفسیرِ از اهل سنِّت که به بررسی آیاتِ نازل شده درمورد اهل بیت پرداخته است، شواهدالتنزیل می‌باشد، (۹) که در ذیل آیه‌ی شریفه: «وَآتِ ذی القربی حقّه» به طور یقینی، به هفت نقل و طریق، ثابت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت زهرا علیهاالسّلام عطاء کرده‌اند. سند این روایات را به ابی سعید خدری منتهی می‌کند؛ به جز یک مورد که از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است. (۱۱)
اما متن روایتی که به هفت طریق نقل کرده این است: «لما نزلت و آتِ ذی القربی حَقّه» (۱۲) در دعا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فاطمه (علیهاالسّلام) فاعطاها فدکا (۱۳) و حافظ ابی بکر هیثمی ذیل همین آیه می‌نویسد: دعا رسول الله فاطمه فاعطاها فدکا. (۱۴) سیوطی در درالمنثور سند روایت را به دو نفر منتهی می‌کند، یکی به ابی سعید و دیگری به ابن عباس (۱۵) از ابن نقل می‌کند: «آنگاه که این آیه نازل شد پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاطمه (علیهاالسلام) را خواست و فدک را برای او جدا کرد.» (۱۶)
اما در نزد علماء شیعه بدیهی و ضروری است که حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فدک را به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) به دستور الهی عطا فرمود. (۱۷) ما به یک روایت که در کتب مختلف نقل شده اکتفا می‌کنیم: «فأنزل الله علی نبیه صلی الله علیه و آله: »و آت ذی القربی حقّه فلم یدر رسول الله صلی الله علیه و آله من هم، فراجع فی ذلک جبرئیل، و راجع جبرئیل علیه السلام ربّه فَأوحی الله إلیه ان ادفع فدک إلی فاطمه علیهاالسلام، فدعاها رسول الله صلی الله علیه و آله فقال لها: یا فاطمه! إن الله امرنی ان ادفع إلیک فدک، فقالت: قد قبلت یا رسول الله من الله و منک، فلم یزل و کلاؤهما فیها حیوه رسول الله صلی الله علیه و آله. (۱۸)
آنگاه که آیه : «و آتِ ذی القربی حقّه» نازل شد، پیامبر از جبرئیل سؤال کرد: ذا القربی کیست؟ جبرئیل از طرف پروردگار وحی نازل کرد: فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه کن. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فاطمه علیهاالسّلام را خواست و فرمود: خدا به من امر کرده که فدک را به تو بدهم. حضرت زهراعلیهاالسّلام هدیه را قبول کرد و تا زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در قید حیات بود، کارگزاران حضرت زهرا علیهاالسلام در آن مشغول کار بودند. بعضی از مورخین نوشته‌اند: (۱۹)
حضرت زهرا (علیهاالسلام) ابتداءً عرضه داشت: «شما أولی به من می‌باشید. تا زمانی که شما هستید، من در آن تصرف نخواهم کرد». پیامبر فرمودند: «دوست ندارم بعد از من برای شما مشکل ایجاد کنند و آن را از شما بگیرند» حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) عرضه داشت: «هرچه شما دستور می فرمائید.» حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مردم را درخ انه دخترش جمع نموده و به آن‌ها اعلام فرمود که فدک مال فاطمه علیهاالسلام است و هر سال نیز به آن‌ها اعلام می‌کرد. اینجا بود که فاطمه (علیهاالسّلام) اهالی فدک را به عنوان کارگزاران خود باقی گذاشت، ولی تمام امورات آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) واگذار کرد. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به بیست و چهار هزار دینار با اهالی فدک مقاطعه کرد که هر سال تقدیم حضرت می‌نمودند. (۲۰)
سند کتبی رسول الله (صلی الله علیه و آله)

«ففی الخرائج و الجرائح روی عن ابی عبدالله علیه السلام: … فَدَعا بِأدیمٍ وَ دَعا عَلَیَّ بنَ ابیطالب علیه السلام فَقَالَ: اُکتُب لٍفاطٍمُهَ علیهاالسلام به فدک نِحلَهً مِن رَسولِ الله صلی الله علیه و آله فَشَهِدَ عَلی ذلک بنَ ابیطالب وَ مَولَی رَسُولَ الله وَ اُمُّ أیمَن» (۲۱)
امام صادق علیه السلام فرمودند: … پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پوستی طلب کرد و به حضرت علی علیه السلام فرمود: بنویس فدک هدیه ای از رسول خدا برای فاطمه است و بعد حضرت علی و غلام خود (رباح) و ام أیمن را بر این مسئله شاهد گرفت.
وَ قالَ العلامَّهُ المَجلِسی: فَدَعا رَسُولُ الله فاطمه وَ کَتَبَ لَها کِتاباً جاءَت بِهِ بَعدَ وَفاهٍ أبیها إلی ابی بَکر و قالَت: هذا کِتابُ رَسُولِ الله لِی و لِابنِی. (۲۲) علامه مجلسی می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه (علیهاالسلام) را خواست و برای او (فدک) را نوشت و ایشان بعد از رحلت رسول الله آن کتابت را پیش ابابکر آورد و گفت: این نوشته رسول خدا برای من و فرزندان من است.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز در سفینه البحار این مسئله را ذکر نموده‌اند. (۲۳)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*