خانه / ویژه محرم الحرام / چگونگى شهادت طفل شیرخوار

چگونگى شهادت طفل شیرخوار

امّا درباره چگونگى شهادت طفل شیرخوار نیز، منابع کهن، نوعاً شهادت او را در آغوش یا در دامان امام(علیه السلام) در کنار خیمه ها نوشته اند. فضیل بن زبیر در این باره نوشته است: عبدالله بن حسین(علیه السلام) مادرش رباب، دختر امرؤالقیس۳۰ است که حرمله بن کاهل اسدى والبى او را کشت. عبدالله در (روز عاشورا) زمان جنگ به دنیا آمد و در حالى که حسین(علیه السلام)نشسته بود، نزد وى آورده شد. حسین(علیه السلام) او را در دامان خود قرار داد و با آب دهان خود، کام او را برداشت و او را عبدالله نامید. ناگاه حرمله بن کاهل تیرى۳۱ به او زد و او راکشت، پس حسین(علیه السلام) خون او را گرفت و جمع کرد و به آسمان پرتاب کرد و قطره اى از آن بر زمین نریخت. امام باقر(علیه السلام) فرمود: اگر قطره اى از آن خون بر زمین مى ریخت، عذاب نازل مى شد.۳۲
یعقوبى نیز نگاشته است: حسین(علیه السلام) بر اسبش سوار بود که نوزادى که در همان لحظه به دنیا آمده بود، نزد وى آورده شد، پس در گوش وى اذان گفت و کام او را برداشت، ناگاه تیرى در حلق کودک نشست و او را کشت، حسین(علیه السلام)تیر را از گلویش خارج کرد و او را به خونش آغشته کرده، فرمود: به خدا سوگند، تو گرامى تر از ناقه {صالح(علیه السلام)} نزد خدا هستى. و محمد ( نزد خدا از صالح( گرامى تر و عزیزتر است. سپس حسین(علیه السلام) آمد و او را کنار {جنازه} فرزندان و برادرزادگانش گذاشت.۳۳
طبرى نیز مى نویسد: چون حسین(علیه السلام) (جلوى خیمه گاه) نشست، کودکى را که عبدالله بن حسین(علیه السلام) دانسته اند، نزدش آوردند، پس او را در دامانش نشاند. ابومخنف از قول عقبه بن بشیر (بشر) اسدى گوید : ابوجعفر محمد بن على (امام باقر(علیه السلام)) به من گفت: اى بنى اسد، خونى از ما پیش شما هست. گفتم: اى ابوجعفر، خدا رحمتت کند، گناه من در آن چیست و چگونه است؟ فرمود: کودکى نزد حسین(علیه السلام) آورده شد و او در دامان حسین(علیه السلام) بود که یکى از شما بنى اسد، تیرى به سوى او انداخت و او را کشت. پس حسین(علیه السلام) خون او را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: پروردگارا، اگر یارى رسانى از آسمان را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این ستم گران بگیر.۳۴
در خبر دیگرى که عمّار دُهْنى از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده، آمده است که چون پسر حسین(علیه السلام) در دامانش هدف تیر قرار گرفت، گفت: خدایا خود بین ما و قومى که ما را دعوت کردند، تا یارى مان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن.۳۵
بلعمى هم مى نگارد:
و حسین(علیه السلام) را پسرى بود یک ساله شیرخواره، نامش عبدالله، آواز از او بشنید، دلش بسوخت و او را بخواست و در کنار نهاد و همى گریست، و مردى ازبنى اسد، تیرى بینداخت و به گوش آن کودک فرو شد و همان گاه بمرد. حسین آن کودک از کنار بنهاد و گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون. یا ربّ، مرا بدین مصیبت ها شکیبایى ده.۳۶
شیخ مفید و به پیروى او طبرسى، مى نویسند: سپس حسین(علیه السلام) جلوى خیمه نشست و پسرش عبدالله بن حسین که طفلى بیش نبود نزدش آورده شد، پس او را در دامانش نشانید. آن گاه مردى از بنى اسد تیرى به سوى عبدالله انداخت و او را کشت، پس حسین(علیه السلام) خون این طفل را گرفت و چون دستش پر شد، بر زمین ریخت و گفت: پروردگارا، اگر یارى رسانى از آسمان را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده و انتقام ما را از این قوم ستم گر بگیر، سپس او را برداشت و کنار شهداى دیگر اهل بیت(علیهم السلام) قرار داد.۳۷
ابوالفرج اصفهانى (م ۳۵۶ ق) و ابن شهرآشوب نوشته اند که حسین(علیه السلام)خون هاى گلوى این کودک را گرفته و به سوى آسمان (نه به زمین) پرتاب مى کرد و چیزى از آن بازنگشت و گفت: خدایا (کشتن) این طفل نزد تو آسان تر از (کشتن) ناقه صالح (پیامبر(صلى الله علیه وآله)) نیست.۳۸
اما ابن اعثم، خوارزمى و طبرسى در این باره مى نویسند: چون تمام یاران و خویشان حسین(علیه السلام) شهید شدند، امام حسین(علیه السلام) تنها ماند و با او جز دو نفر باقى نماند، یکى فرزندش على زین العابدین(علیه السلام) و دیگرى پسرى شیرخوار که نامش عبدالله۳۹ (یا على)۴۰ بود. پس حسین(علیه السلام)(براى وداع با اهل بیت خود) به درِ خیمه آمد و فرمود: آن طفل را بیاورید تا با او وداع کنم، پس کودک را به وى دادند. امام(علیه السلام)او را مى بوسید و مى فرمود : اى پسرکم، واى بر این مردم اگر دشمن آنان جدّت محمد(صلى الله علیه وآله) باشد. پس در همان حال که کودک در دامان حضرت بود، حرمله بن کاهل اسدى۴۱ تیرى به آن کودک زد و او را در دامن پدر به شهادت رساند. حسین(علیه السلام)با دست خود خون ها را گرفت تا دستش پر شد و سپس به طرف آسمان پاشید و گفت: بارالها! اگر امروز فتح و نصرت خویش را از ما بازداشته اى، آن را در چیزى که براى ما بهتر است، قرار ده.۴۲ آن گاه حسین(علیه السلام)از اسب فرود آمد و با غلاف شمشیر خود، قبرى براى او حفر کرده و پیکر خون آلود او را در پارچه اى پیچیده و بر او نماز خواند۴۳ و او را دفن کرد.۴۴ البته چنان که گذشت برخى نوشته اند که حسین(علیه السلام) بدن این طفل را آورد و کنار بدن دیگر شهدا قرار داد.۴۵
سید ابن طاووس در این باره مى نویسد: چون حسین(علیه السلام) مرگ جوانان و یاران و عزیزان خود را دید، تصمیم گرفت تا قوم (سپاه دشمن) را با خون خویش ملاقات کند از این رو فریاد زد: آیا حمایت کننده اى هست که از حرم رسول خدا حمایت کند؟ آیا یگانه پرستى هست که در باره ما از خدا بترسد؟ آیا فریاد رسى هست که امید به فریاد رسى ما داشته باشد؟ آیا یارى کننده اى هست که در یارى ما به آن چه نزد خداست، امیدوار باشد؟ در این هنگام صداى زنان به فریاد بلند شد، حسین(علیه السلام)به درِ خیمه آمد و به زینب(علیها السلام) فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم. پس او را گرفت و خواست او را ببوسد که حرمله بن کاهل تیرى به سوى این کودک زد. تیر در گلوى کودک نشست و او را کشت. حسین(علیه السلام) به زینب(علیها السلام) فرمود: این کودک را بگیر. سپس خون این کودک را با دو دستش گرفت تا پر شد و به سوى آسمان پاشید و فرمود: آن چه براى من پیش آمده است، آسان است، چون خدا آن را مى بیند. امام باقر(علیه السلام) فرمود: حتى یک قطره از آن بر زمین نیفتاد.۴۶
سبط ابن جوزى به نقل از هشام بن محمد کلبى (شاگرد ابومخنف و راوى مقتل وى) در این باره، گزارش دیگرى نقل کرده که قابل توجّه است: حسین(علیه السلام) متوجّه کودکى شد که از تشنگى مى گریست، حضرت او را {در برابر سپاه }روى دست، بلند کرد و فرمود: اى قوم، اگر بر من رحم نمى کنید، بر این طفل رحم کنید،۴۷ پس مردى از لشکر عمر سعد تیرى به سوى این کودک انداخت و او را کشت. پس حسین(علیه السلام) گریه کرد و گفت: خدایا، بین ما و قومى که ما را دعوت کردند تا یارى مان کنند، اما ما را کشتند، حکم کن. آن گاه ندایى از آسمان بلند شد که اى حسین، او را رها کن، چرا که براى او شیر دهنده اى در بهشت است.۴۸
در برخى منابع آمده است که امام(علیه السلام) پس از شهادت طفل شیرخوار، ایستاد و فرمود:
۱٫ این قوم کافر شدند و از دیر باز از (ایمان به) پاداش خدا، پروردگار جن و انس، رو برتافتند.
۲٫ در گذشته، على و فرزندش، حسنِ نیک سیرت را که از سوى پدر و مادر نسبتى با کرامت دارد کشتند،
۳٫ به سبب کینه اى که از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دل داشتند، گفتند: اینک گرد هم آیید تا همگى حسین را بکشیم.
۴٫ آه از دست مردم فرومایه که جماعت را براى {کشتن ساکنان }دو حرم (مکه و مدینه) گرد آوردند.
۵٫ سپس رفتند و یکدیگر را سفارش کردند که به سبب خشنودى ملحدان، مرا نابود کنند.
۶٫ در ریختن خون من براى عبیدالله، زاده کافران، از خدا نترسیدند.
۷٫ و پسر سعد و سپاهیانش با زور، باران تیر را بر سر من ریختند.
۸٫ از من هیچ گناهى پیش از آن سرنزده بود، جز این که به نور دو ستاره افتخار مى کردم.
۹٫ (یعنى) به على نیکوخصال پس از پیامبر و پیامبرى که پدر و مادرش از قریش بودند.
۱۰٫ پدر و مادرم هر دو از برگزیدگان خدا بودند، بنابراین من فرزند دو برگزیده هستم.
۱۱٫ نقره اى که از طلا برآمده، پس من آن نقره و زاده دو طلا هستم.
۱۲٫ در مردم کیست که جدّى مانند جدّ من یا پدرى چون پدرم داشته باشد؟ پس من فرزند دو ماه هستم.
۱۳٫ فاطمه زهرا(علیها السلام) مادر من است و پدرم درهم کوبنده کفر در بدر و حنین است.
۱۴٫ دست گیره دین ، على مرتضى، نابودکننده سپاه {کفر }و کسى که به دو قبله نماز گزارده است؛
۱۵٫ جنگ او در روز احد، سینه ها را با پراکنده ساختن دو سپاه {کفر و شرک } از کینه شفا بخشید.
۱۶٫ سپس در روز احزاب و فتح مکه، اعضاى دو سپاه انبوه {کفر و شرک} نابود شدند.
۱۷٫ امّت بد ، در راه خدا با هر دو عترت چه کردند.
۱۸٫ عترتِ مصطفاى نیک و پرهیزکار و على، آقا و سرور، در روز دو سپاه بزرگ،
۱۹٫ او در جوانى خداوند را مى پرستید، در حالى که قریش دو بت (لات و عزّى)را مى پرستید؛
۲۰٫ او از {پرستش }دو بت بى زارى جسته و هرگز حتى یک چشم به هم زدن، همراه قریش بر آن ها سجده نکرد.
۲۱٫ هنگامى که قهرمانان در جنگ هاى بدر، تبوک و حنین {در برابرش }نمایان شدند، او آنان را نابود کرد

 

منبع: راسخون

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*